مجنون لیلی
نمی دانم چرا گاهی نمی توان راجب خوب یا بد بودن فیلم قضاوت کرد؟؟؟؟
گاهی نمی توانم بفهمم ضعفی که نکات مثبت فیلم را از بین می برد دقیقا از کجا نشعت می گیرد ؟؟؟؟
فیلم مجنون لیلی را تازه دیدم بارها بعضی از صحنه ها را نگاه کردم
فیلم در مجموع برایم بی محتوا بود اما در بعضی از صحنه ها با بازی خوب بازیگران نابغه ای چون حامد بهداد مواجه می شدیم که مثل همیشه قابل تحسین است از ابتدای فیلم شروع به نقد آن می کنم
ابتدای فیلم با یک تاتر صحنه ای شروع می شود که اشاره به جشن اسفندگان دارد فیلم را هنرمندانه آغاز کرده اند اما من که اصلا از بازی بازیگران تاتری اش خوشم نیامد و چیز زیادی هم دستگیرم نشد اگه شما چیزی فهمیدید به منم بگید !!!!
داستان دور جعبه ای می گردد که 100 سال پیش پدر بزرگ الناز شاکر دوست ان را به همسرش (مادر بزرگ شاکردوست ) هدیه می دهد جعبه در یک مغازه ی کیف فروشی (که من نفهمیدم چرا وسط مغازه ی کیف فروشی دو سه نفر ساز به دست گیتارو ... می نوازند) جا به جا شده و گم می شود شاکردوست که از این اتفاق ناراحت است ناگهان با کارتی که درون کیف جابه جا شده است مواجه شده و تصمیم می گیرد با صاحب کارت تماس بگیرد که صاحب کارت هم کسی نیست جز محمد رضا گلزاربقیه ی ماجرا هم که خوذتان حدس می زنید (انقدر کلیشه ای است این اتفاق که نمی دانم راجبش چه بگویم؟) من فلسفه ی این فیلم ها را نفهمیدم چرا همیشه پسران چشم رنگی عاشق دختران چشم رنگی میشوند ؟؟؟؟
گلزار مثل همیشه با همان کلیشه ی قبلی ظاهر می شود فکر کنم گلزار بجز همین طرز بازی چیز دیگری بلد نیست
خداوکیلی بگویید فرق گلزار در این فیلم با توفیق اجباری و آتش بس چه بود ؟؟؟؟؟؟؟
من نمیدانم او تا کی می خواهد مثل قبل باشد بالاخره روزی باید متفاوت تر ظاهر شود که بتوان قبول کرد او هم از بازیگری چیزی می فهمد ؟؟؟؟
من شرط می بندم اگر نقش یک بچه ی جنوب شهری را هم به او بدهند باز هم همنقدر شیک غذا می خورد و.....
صحنه هایی که جعبه به دست اون مرد فقیر می افتد و آن را برای نامزد ویلچریش که برادرانش نمی گذارند آن دو با هم زیر یک سقف بروند می برد همه جالب است بخصوص صحنه هایی که در مترو فیلم برداری شده است که می توان گفت کنایه ای کاملا آزاد به فرهنگ دزدیده شده و فرهنگ تزریق شده به جامعه ی ماست . همان طور که احمد پور مخبر هم در جایی از این فیلم می گوید : نفتمان را بردند حتی عشقمان را هم بردند همه چیزمان را دزدیدند .....
خوب است برای بازگرداندن فرهنگ دزدیده شدیمان از خود سینما شروع کنیم .... واقعا چرا این روز ها نجابت دختر هایمان را می دزدند ؟؟؟؟ یا حتی اصالت پسرهایمان ؟؟؟؟
نکته ی جالب دیگر نام انتخابی فیلم است که نماد شایسته ای از یک عشق اساطیریست هر چند در وهله ی اول نسبت به نام های عجیب غریب امروزی کمی بی خلاقیت به نظر می رسد اما همین سادگی اوج خلاقیت است تنها از این جهت به نام فیلم اشاره کردم که شخصا عقیده دارم در جذب مخاطب به سینما حائز اهمیت است .
من دوست نداریم فیلمی ببینم که فقط به جنبه ی خاصی پرداخته باشد مثلا فقر .. عشق ویا ............ بلکه بیشتر می پسندم یک فیلم مجموعه ای از مسائل را به درستی در کنار هم نمایش دهد که مجنون لیلی علارغم ظاهر عاشقانه اش موفق شد این کار را انجام دهد مسائلی ازجمله اختلاف طبقاتی بیش از اندازه در شهر تهران که از وضعیت خوب شاکردوست تا فقر زیر خطی بهداد به نمایش گذاشته شد . و چه خوب همراه این اختلاف طبقاتی اختلاف عقاید و برخورد ها نیز به تصویر کشیده شد که جای خود دارد !!!!!!!!!!
دارم به تباهی می رسم
پر شدم از تنهایی و غرق شدم در بی کسی
چه زود رفتی ؟؟؟
فرشته ی نجات من چقدر زود با من وداع کردی
هیچ کس فکرش را هم نمی کرد فرشته ی نجات من ازرائیل وجودم شود .
پی نوشت :دوستان من علاقه مند به نوشتنم گه گاه درد و دل هایم را می نویسم امیدوارم با راهنمایی های شما بهتر شوند .
مدتیست ذهنم مشغول سوالی شده که جواب واضحی برایش نمی یابم چه کنیم که سینما را از تکرار نجات دهیم ؟؟؟ بسیاری از مجموعه های تلوزیونی و ......... دچار تکرار شده اند به طوری که از ابتدا انتهایش معلوم است حوادثی چون مرگ ، تصادف و............ هر بار به مانند قبل تکرار می شود با همان فیلمبرداری با همان لباس ها با همان دیالوگ ها و ........... و مخاطب از این همه تکرار خسته می شود
به فیلمی اشاره می کنم که متفاوت است « مرگ تدریجی یک رویا » متفاوت بودن مهمترین عنصر جذب مخاطب در این مجموعه است موضوع جدید است فیلمبرداری در صحنه های مختلف متفاوت است و .....
کاش همه ی کارگردانان شهامت نگاهی متفاوت را داشته باشند
پی نوشت 1 : من تمام این مجموعه را تائید نمی کنم فقط خواستم به سبک متفاوت آن اشاره داشته باشم .
حامد بهداد یکی از بازیگران سینمای ایران است
وی متولد 6 آبان 1352 در شهر مشهد است دارای لیسانس بازیگری تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی می باشد تحصیلات دوره ی دبستان و راهنمایی را در شهر نیشابور به پایان رسانده و دوره ی دبیرستان را در مشهد سپری کرده است .
فیلم شناسی
فیلم
آخربازی(همایون اسعدیان1379 ) در نقش:پویا
چای تلخ( نیمه تمام ) (ناصر تقوایی )
این زن حرف نمی زند (احمد امینی 1381 ) در نقش: سروش
بوتیک (حمید نعمتالله 1381 ) در نقش: مهرداد
رقص با ماه (عبدالرضا کاهانی 1384 )
کافه ستاره (سامان مقدم1384)در نقش :خسرو
عروس کوهستان (یوسف سید مهدوی 1384)
باغ فردوس پنج بعد از ظهر (سیامک شایقی 1384)در نقش :بهرام
آدم (عبدالرضا کاهانی 1385)
روز سوم (محمد حسین لطیفی 1385 ) در نقش :فواد
حس پنهان (مصطفی رزاق کریمی 1385 ) در نقش بهرام طلوعی
تسویه حساب (تهمینه میلانی 1386)
مجنون لیلی (قاسم جعفری 1386 )در نقش :هدایت
دایره زنگی (پریسا بخت آور 1386)
هر شب تنهایی (رسول صدر عاملی 1386 )
خواهر خوانده (به نمایش در نیامده )
شبانه روز( کیوان علی محمدی و علی بندکار)
مجموعه های تلوزیونی
همسفر (یک قسمت )(قاسم جعفری 1379 )
سایه ی آفتاب (محمد رضا آهنگ 1381 ) در نقش :رضا
یک مشت پر عقاب (اصغر هاشمی 1386) در نقش :امیر حسین
زخم های رویا (حسین سهیلی زاده 1387)
جوایز در جشنواره ها
پی نوشت 1 :منبع این اطلاعات سایت www.wikipedia.org می باشد کمبود ها را به بزرگی خود ببخشید .
پی نوشت 2 : از این بازیگر مطالب زیادی به دست آوردم شاید در پستی دیگر به آنها بپردازیم .
کدام بهتر است سینمای هندوستان و یا سینمای ایران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قطعا جواب همه ی شما سینمای هندوستان است چرا که در سینمای هندوستان آثار شاخص و تکرار نشدنی زیاد است اما چیزی که از نظر من این سینما را تا حدودی متفاوت می کند وجود نداشتن عنصر واقع بینی در سینمای هند می باشد اکثر فیلم های سینمای هندوستان فاقد عنصر کشمکش و واقع بینی می باشد در باره ی این دو مقوله در برنامه ی نردبان آفتاب از منتقدی سینمایی چیز هایی شنیدم که برایم جالب بود در اینجا به چند مورد اشاره می کنم
در فیلم کودک فقیری را می بینیم که او را می زنند و پولش را از او می گیرند با پولش خرید می کنند و او از گشنگی از حال می رود
در ماجرای ذکر شده عنصر کشمکش وجود نداشت در واقع عنصر کشمکش چیزیست که مخاطب را پای فیلم می نشاند و او را به دنبال کردن ماجرا وا می دارد به عبارتی دیگر عنصر کمکش یعنی درگیری دو نیروی برابر با همدیگر برای مثال سریال ایرانی پر طرفدار نرگس اگر بیننده ی آن بوده باشید به یاد دارید که نرگس که شخصیت مثبت فیلم بود با شوکت که شخصیت منفی بود قدرت های برابر داشته اند و کشمکشی جالب را به وجود می آورند در گیری دو نیروی برابر شر وشر ویا خوبی و شر ویا خوبی و خوبی چیزیست که عنصر کشمکش را می سازد .
بسیاری از کارگردانان خوب کار خود را از فیلم هایی آغاز کرده اند که در آنها واقع بینی وجود داشته برای مثال صبح از خواب بلند می شوی به آاشپز خانه می روی کبریت برمی داری تا زیر چای را روشن کنی کبریت خاموش می شود کبریت دیگری بر می داری از پنجره بیرون را نگاه می کنی و......................
در سینمای هندوستان بارها غلو و بزرگ نمایی شده است کارگردانان کمی به ساخت فیلم های واقع گرایانه علاقه نشان می دهند
به راستی سینمای ما چه از بالیوودی ها و هالیوودی ها کمتر دارد چرا فیلم های ایرانی نباید در تمام جهان اکران شوند ؟؟؟؟؟؟؟؟
لطفا نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این پست را به نقدی از سازمان صدا و سیما و برنامه ی امشب اختصاص می دهم و در مواردی هم به زوایا و مشکلات و پیشنهاداتی که شخصا در این برنامه ی تلوزیونی دیدم اشاره کردم امیدوارم مرا به خاطر این جسارت ببخشید
شب های گرم تابستان باکودکان و نوجوانانی که از تحصیل فارغ شده اند و حالا وقت دارند اندازه ای هم درکلاس عشق و معرفت و خنده تحصیل کنند در کنار وسیله ی فرهنگی که به آسانی در دسترس است سپری می شود و آن چیزی نیست جز رسانه ی تلوزیون جوانان هم تابستان به دانشگاه نمی روند پدر و مادر ها هم گه گاه شب هایشان را در کنار تلوزیون سپری می کنند دوست دارم به مساله ای اشاره کنم که بسیار جای بحث دارد کشور ما چقدر شاد است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما چقدر می خندیم ؟؟؟؟؟؟؟ آیا کسی به فکر خنده ی ما هست ؟؟؟؟؟؟؟؟ اجاره خانه های کلان شرایط سخت تحصیل در دانشگاه شهریه های نجومی دانشگاه خرج شکم چند بچه عشق های شکست خورده و آرزوهای سوخته اجازه ی خندیدن به ما نمی دهند از صبح تا شب غرق در مشکلاتیم و بس و حالا باید به کجا برسیم خدا می داند !!!! و وظیفه ای که بی شک برگردن رسانه های فرهنگی است فراهم کردن اوغاتی خوش و مفید را برای مردم است و تا چه حد موفق بوده اند من نمی دانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از بین تمامی ویيژه برنامه ها ی تلوزیونی برنامه ای با نام امشب نظر مرا به خود جلب کرد چه بسیار کسانی هستند که تئاتر را دوست دارند ولی زمان رفتن به سالن های تئاتر را ندارند نمایش هایی که در قسمت آغازین برنامه به اجرا در می آمد نمونه ی کوچک و زیبایی از تله تئاتر بود که تماما دارای مفهوم بود و در کنار این مفاهیم چه خوب طنز را جا داده بودند با این که نمایش ها کوتاه بود و تقریبا هر شب اجرا می شد مثل خیلی از برنمامه های دیگر نمایش روحوضی نبود(مثلا برنامه ی خط خطی) و پشت نمایشنامه فکری عمیق و طالب صلح وجود داشت
از دیگر حسنات برنامه ترویج فرهنگ هایی مثل رفتن به تئاتر بود که در ادامه ی این بحث تئاتر هایی هم که در آمفی تئاتر های شهر تهران بود اعلام میشد ترویج فرهنگ کتاب خوانی رفتن به سینما احترام به حقوق شهروندی و از همه مهمتر شاد بودن از دیگر کارهای مفید این برنامه بود
در هیچ برنامه ای این حجم وسیع از هنرمندان حظور نیافته اند و فرصتی این چنینی برای آشنایی مردم با آنها به وجود نیامده است .
و اما چرا امشب فقط برای شب های 2 ماه بود باز هم نمی دانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که فکر می کنم جای برنامه ای با این بار فرهنگی در میان تلوزیون خالیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیشنهاد من برای سال آینده :
1. حظور جوانان تازه کاری که شهرت آنچنانی ندارند
2. عوض کردن ریتم برنامه
3. افزودن قسمت هایی در قالب خواندن داستان کوتاه
4. اشاره به نکات حرفه ای در نقد فیلم هایی که پخش می شود (در تایم بعد از فیلم)
5. برنامه به صورت زنده اجرا گردد
6. استفاده از بازیگران دیگر در بخش نمایشی (بازیگران مهمان )
7. توضیح دادن درباره ی نکات حرفه ای تله تئاتر (فکر کنم جنبه ی آموزشی داشته باشه بهتره )
8. ادامه ی این برنامه در تمام فصول سال
اگر می خواهید دلیل تمجید های من در پست استاد جوان را دریابیدCD یکی از برنامه های امشب را بخرید صدای تلوزیون را کاملا ببندید و به تماشای برنامه بنشینید به حرکات او به دقت نگاه کنید او می داند کی و کجا چه کار کند
پی نوشت1: دوستان من فقط به عنوان یک مخاطب نظر دادم و هر جا که با حرف های من مخالف هستید و فکر می کنید نگاه درستی به ماجرا ندارم به من گوشزد کنید .
پی نوشت 2 : من تا به حال نقدی ننوشته بودم نمی دانم موفق بودم یا نه خوشحال می شم نظرتون را بدانم .
لطفا نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!
می خوامامروز از هنری بنویسم که رو به نابودیست هنر انسان بودن هنری که اساتید بزرگ و مربوط به خودش را دارد هنری که روزگاری برترین هنر ها بود توجهتون را به شعری جلب می کنم که از فراموشی این هنر سخن می گوید
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟
دوره ی ارزانیست !!!!!!
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یک تکه ی نان
وچه تخفیف بزرگی خوردست
قیمت هر انسان
پی نوشت 1 : این شعر را از وبلاگی برداشتم که هر چی گشتم آدرسش پیدا نشد .
پی نوشت2: می دانید سخت ترین قسمت ماجرا کجاست آنجا که هنرمندانی وجود دارند که این هنر را فراموش کرده اند (منظورم همه نبود بعضی ها )
بچه ها خبر!!!!!!!!!!!!!!!! خبر!!!!!!!!!!!!!!!!
ماهنامه ی آدم برفی ها یک ماهنامه ی اینترنتی است
بهتر از اون پیدا نمی کنید
آدرس ماهنامه این است حتما سر بزنید
سلام دوستان مهربان یک جایی یه نقد جالب راجب کارگردانی و بازیگری سینما خواندم برایتان نوشتم شاید برای شما هم جذاب باشد کمبود ها را به بزرگی خودتان ببخشید
در سالهاي اخير برخي بازيگران سينما به سمت كارگرداني گرايش پيدا نموده اند در اين روند عده اي معتقدند اين عده در واقع به اين دليل بازيگري سينما را انتخاب نموده اند كه با چند بازي در سينما مو قعيت خويش را براي كارگرداني تثبيت سازند اين بيان اگر هم درست باشد آيا چنين كارگرداناني نوپا امكان دوام در سينماي امروز ايران را دارند؟ در محيطي كه كارگردانان به نام و صاحب سبك كه در حال دست و پنجه نرم كردن با مشكلات عديده مي باشند صحبت از كارگرداني اين عده چه معنايي مي تواند داشته باشد بي شك اين نو رسيدگان هرگز نمي توانند در چنين محيطي دوام بياورند البته اين عده كماكان داراي يك اميد خواهند بود و ان بازگشتن به عرصه بازيگري البته با شرايط كنوني اين بازگشتن نيز مشروط به داشتن شرايط خاص خود است لذا در چنين وضعيتي كه سينماي ايران هنوز به نان شب محتاج است صحبت از اين خبر داغ كه فلان بازيگر سينماي ايران به كارگرداني روي آورد سخني خنده آور بيش نيست در شرايط كنوني بهتر است تمام رشته هاي مرتبط با سينما را تحت يك شغل تلقي نمود اعم از اينكه فردي بازيگر باشد يا كارگردان باشد يا تهيه كننده يا فيلمنامه نويس و در آينده اي نه چندان دور فيلم بردار تدوين گر چهره آرا و حتي مسئول تداركات! همگي را بايد يك شغل تلقي نماييم و لذا در شرايط كنوني و در آينده اي بسيار نزديك نمي توانيم بگوييم فلاني كارگردان سينما است و نه هنر پيشه ! اسف بار تر اين است كه ديده مي شود فلاني كه هنر پيشه سينما است لااقل در شغل هاي مرتبط با سينما هم قدم نمي زند بلكه به سراغ دسته ديگر از هنر هاي چند گانه مي رود مثلا جناب آقاي پرويز پرستويي در فيلمي بازي مي كند در ان مي خواند و فلاني به او مي گويد فلاني صدايت خوب است پس خواننده هم باش. اخيرا هم كه سخن از خوانندگي امين حيايي پيش آمده است البته موضوع خواننده شدن بازيگران سخني تازه نيست زيرا پيش از انقلاب نبز چه بسيار هنرپيشگان كه خواننده هم بودند و چه بسيار خوانندگاني كه هنر پيشه هم بودند اما وجه اختلاف آن زمان با اين زمان اين است كه در ان زمان عشق مطرح بود و اين زمان ضرورت ! به هر حال اينكه فلان هنر مند سينما بگويد من از وادي مثلا بازيگري رخت بر بستم و به كارگرداني روي اورده ام سخني خنده آور است آيا زماني كه همين فرد در عرصه مثلا كارگرداني نتواند قدم زند يا بتواند ولي شرايط مساعد نباشد بايد در خانه گوشه عزلت نشيند و با خود بگويد من كه زندگي هنر پيشگي را وداع گفته ام پس بدرود سينما يا اينكه براي تامين معاش چاره اي نيست جز عذر خواهي از حرفي ناسنجيده و برگشتن به آنچه كه رفتن از آن به صلاح نبود. پس مي بينيد كه در چنين وضعيتي هيچ كس نمي تواند مطلقا در اين عرصه سخن بگويد مگر اينكه از نظر مادي چنان تامين باشد كه براي ايستادن بر سر حرف خويش سينما را بدرود گويد به من بگوييد از اين دست هنر پيشه گان چقدر سراغ داريد آيا هنر پيشه با سابقه ايران استاد عزيز فرامرز قريبيان را مشاهده نمي كنيد كه بازي در تلوزيون را هم قبول مي كند بعد دليلش را شخصيت پخته كاركتر در سريال معرفي مي كند _ چنانچه مي دانيد بازيگران چند دسته اند از جمله آنها دسته اي اند كه به هيچ عنوان راضي نمي شوند قدمي از بازيگري در سينما پا فراتر گذارند و از جمله آنها فرامرز قريبيان است - خلاصه كلام اينكه دوستان عزيز هنرمندم پيش از اينكه سخني را در اين عرصه بي مهابا بر زبان رانيد بهتر است پيش از سخن خوب بيانديشيد و لااقل توصيه اين حقير را مبني بر نسبي صحبت كردن بپذيريد.
فرزاد _ منتقد سینما
پی نوشت1 : من فکر می کنم دسته بندی های زیادی وجود دارد ممکن است فردی در هر دو حرفه ی بازیگری و کارگردانی موفق باشد برای مثال : رضا عطاران – رامبد جوان- مهران مدیری و...............
پی نوشت2:منبع این اطلاعات WWW.Iranactor.COM می باشد .
لطفا نظر یادتون نره !!!!!!!!!
سینما یک شکل خلاقانه برای بیان است .
فیلمساز مثل هر هنرمند دیگری در پی عرضه ی یک بینش شخصی است .
هنرمند برای تسلط بر وسیله ی بیانش باید مواد خام منابع و شیوه های ترکیبی سازگار با رسانه ی انتخابی خود را بشناسد.
ابزار کار آهنگ ساز اصوات و نویسنده واژه است .
اغلب چنننین تصور می شود که رسانه ی سینما ترکیبی از همه ی عناصر یعنی هنر های مختلف است .
در رسانه ی سینما چیزی نو و نادر وجود دارد که این رسانه را از سایر هنر ها متمایز می سازد و به آن شخصیت و هویت منحصر به خود می بخشد فیلم ها از هر نوعی که باشند بیننده را با تجربه ای خاص یعنی تجربه ای سینمایی مواجه می سازند که این تجربه حواس مختلف بیننده را بر می انگیزد و این تجربه ای است که در مقایسه با سایر هنر ها متفاوت است .
در عمل ساخت یک فیلم با ثبت موضوع به صورت تصویر و صدا بر نوار های فیلم آغاز می شود که نما خوانده می شود .
نما عنصر اولیه و بیانی سینماست .
از نظر فنی یک نما با تغیر در وضع دوربین تعریف می شود .
از نظر ساختاری یک نما کوچکترین جزئ بیان فیلم است واحدی که به تنهایی و یا به کمک مجموعه ساختاری بزرگتر فیلم را به وجود می آورد .
غالبا یک نما حاوی یک بخش نا کامل از مفهوم است و برای تاثیر نهایی نیازمند همراهی سایر نماهاست .
دو یا چند نما با هم بخش بزرگتری از یک ترکیب را می سازند که صحنه خوانده می شود وحدت یک صحنه از طریق منحصر بودن هدف و کامل بودن یک بخش از معنا مشخص می شود .
وقتی یک نمای انفرادی وحدت کاملی از معنا داشته باشد می تواند یک صحنه هم باشد .
دو یا چند صحنه که به هم متصل می شوند بخش بزرگتری را می سازد که به آن فصل می گویند یک فصل دارای وحدت کاملی از مفهوم است و به فصلی از کتاب می ماند .
شماری از فصول وقتی متصل می شوند از نظر فنی تداوم به وجود می آورند بنابراین یک فیلم کامل مجموعه ای از اصوات و تصاویر است که با انتخاب و توالی نماها حاصل می شود .
مواد اولیه ی فیلمساز عبارتند از : تصویر حرکت زمان مکان رنگ و صدا .
هر نما توسط مواد اولیه ی فیلم ساز ساخته می شود .
موضوع و نگرش فیلمساز در جایگاه اصلی قرار دارد .
واژه ها جایگاه ویژه ای دارند و گاهی شکل نمادین به خود می گیرند.
عکس ها و حرکات ثبت شده روی دوربین به نوعی نشانه محصوب می شوند .
رد پا روی برف یا اشک توی چشم نشانه محصوب می شود.
پی نوشت 1 : مطالب درج شده در اینجا گلچین کوتاهیست از فصل اول کتابی با عنوان سینما:معماری در حرکت امیدوارم شما دوستان را راضی کرده باشد به شما خواندن کتاب یاد شده را توصیه می کنم .
پی نوشت 2 : دوستدارم نظرتان را راجب ادامه ی بحث های آموزشی بدانم و اگر کتاب خوبی را مطالعه می کنید به من حقیر هم معرفیش کنید .
لطفا نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!
کار این وبلاگ را با نوشتن بیوگرافی یک هنرمند جوان پر کار و شاید تکرار نشدنی در سینما و تلوزیون ایران آغاز می کنم به این شخصیت محبوب تبریک می گویم خوشحال می شوم اگر این وبلاگ سعادت داشته باشد و از نظرات ایشان بهره مند گردد
استاد رامبد جوان
نام :رامبد جوان
تاریخ تولد : 1350 _ تهران
مدرک تحصیلی : دیپلم
...................................
شروع بازی در تئاتر : از سال 1370
شروع بازی در تلوزیون : از سال 1373
شروع بازی درسینما :از سال 1376
با بازی در نقش کوتاهی در سریال پر طرفدار همسران شناخته شد و سپس با بازی در مجموعه تلوزیونی خانه سبز به شهرت رسید وخیلی زود توانست نویسندگی و کارگدانی بعضی نمایشها و مجموعه ها را به عهده بگیرد .بازی او در فیلم مومیایی3 و مجموعه تلوزیونی ولایت عشق چهره ی دیگری از او به نمایش گذاشت .
اولین مجموعه تلوزیونیش را در سال 1380 با نام گمگشته کارگردانی کرد که این سریال در ماه مبارک رمضان بسیار مورد توجه واقع شد .
اما بهترین و کامل ترین بازی سینمایش را در فیلم صورتی ایفا کرد .او سال 1382 را با دومین تجربه ی تلوزیونیش آغاز کرد .
اولین تجربه ی کارگردانی در سینما را با ساخت فیلم اسپاگتی در 8 دقیقه از 25 آبان 1383 آغاز کرد.
فیلم شناسی
فیلم
پشت دیوار شب (1376)
کمکم کن (رسول ملا قلی پور 1376)
مومیایی 3(محمد رضا هنرمند 1378)
سیندرلا (بیژن بیرنگ – مسعود رسام1379)
صورتی(فریدون جیرانی 1381)
مکس (سامان مقدم 1382)
اسپاگتی در 8 دقیقه (+کارگردانی 1383)
جعبه ی موسیقی (فرهاد موتمن 1385)
مجموعه های تلوزیونی
نوروز 74(1373)
صرفه جویی آب (1373)
همسران(بیژن بیرنگ – مسعود رسام 1374)
فروشگاه (احمد بهبهانی 1374)
نوعی دیگر( بهروز بقایی 1374-1375)
خانه سبز (بیژن بیرنگ – مسعود رسام 1375)
سرزمین سبز(بیزن بیرنگ – مسعود رسام 1376 توقف در مرحله ی ساخت )
در همین حوالی (مجموعه به عنوان نویسنده 1376)
هتل (مرضیه برومند 1377)
کت جادویی(محمد حسین لطیفی 1377)
ولایت عشق(مهدی فخیم زاده 1378)
گمگشته( فقط کارگردانی1380)
پی نوشت1 : دوستان مهربان در اینجا به چند تا از کار های آقای جوان اشاره نشده بود برای مثال زن بدلی یا مجموعه ی زیبای نشانی منبع این اطلاعات سایت WWW.Iranactor.COM می باشد امیدوارم کمبود ها را ببخشید برای آقای جوان و خانوادیشان آرزوی سلامتی و سر بلندی دارم به قول مجری تازه ها (آزاده نامداری ) یه سبد گل یه آسمون ستاره هدیه این وبلاگ به استاد جوان
پی نوشت 2 :دوستان من آرزو دارم روزی بتوانم در کنار بزرگانی چون آقای جوان بازی کنم برای آرزویم دعا کنید التماس دعا !!!!!!
پی نوشت 3:به زودی اطلاعات تازه تری راجب کارهای آقای جوان برایتان می نویسم شاید جسارت کردم و نقد کوتاهی راجب برخی از کارهایشان نوشتم امیدوارم از حالا مرا به خاطر این جسارت ببخشید
لطفا نظر یادتون نره !!!!!!!!!!!!!!